پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )
24
جنگهاى ايران و روم ( فارسى )
حمله مىآوردند ، زمين پهناورى را انتخاب نمود و خندق عميقى به طول بسيار در آن حفر كرد و فقط در وسط آن راه باريكى قرار داد كه ده نفر سوار از روى آن مىتوانستند بگذرند . سپس روى خندق را با نى پوشانيد و بر وى نى نيز خاك ريخت و به سپاهيان « هون » دستور داد كه چون بخواهند به سوى خندق عقبنشينى نمايند صف باريكى تشكيل دهند و آهسته از روى زبانهء زمين محكمى كه در وسط خندق قرار گرفته است بگذرند و مراقب باشند بگودال نيفتند . آنگاه پادشاه هياطله نمكى را كه فيروز سوگند خورده بود به علامت نقض پيمان ايرانىها بر بيرق سلطنتى آويخت و خود بانتظار آمدن ايشان نشست . تا هنگامى كه هنوز سپاهيان ايران در داخل سرحد خود بودند پادشاه هياطله بر جاى خود باقى ماند و اقدامى نكرد ؛ ليكن وقتى از جاسوسان خود شنيد كه قشون دشمن به شهر « گورگور » رسيده و از آنجا هم در گذشته است و به طرف قلب كشور پيش مىآيد ، خود با قسمت عمدهء سپاهيان در ميان خندقها پنهان گرديد و دستهء كوچكى از لشكريان خويش را به مقابلهء ايرانيها فرستاد و به آنان دستور داد كه نخست خود را از دور به دشمن بنمايانند و سپس در برابر آنها فرار اختيار كنند و چون به خندق رسيدند مطابق دستور وى رفتار نمايند . لشكريان هون فرمان پادشاه خود را اجرا كردند و چون به نزديكى خندق رسيدند ستون باريكى تشكيل دادند و به آرامى از زمين سخت عبور كردند و به اردوى اصلى خود ملحق شدند . ليكن ايرانيها بىخبر از خدعهاى كه در كار ايشان شده بود ، سرگرم حمله و تعاقب دشمن از سرتاسر دشت به سرعت گذشتند و چون به خندقها رسيدند يك يك آنها در ميان آن افتادند و مرد و مركب بر سر يكديگر غلطيدند . چنان كه حتى يكنفر از ايشان هم جان به سلامت در نبرد و فيروز و همهء پسرانش نيز در اين واقعه به هلاكت رسيدند . معروف است كه وقتى پادشاه ايران خود به لب پرتگاه رسيد و كار